مقدمه
گاهي پيش مي آيد كه زن و شوهر بر سر مسائل گوناگون دچار اختلاف سليقه مي شوند و با هم به بحث و گفت و گو مي پردازند كه البته امري طبيعي و ناشي از تغييرات و تحولات زندگي است. اما در جوامعي كه ميزان طلاق و جدايي زن و شوهر بالاست كودكان همواره در اين نگراني به سر
مي برند که مبادا با یک بگو مگو یا اختلاف ساده کانون گرم خانوادگی شان را از دست بدهند. زمانی که کودک شاهد گفت و گوها و بحث های بین پدر و مادر خود است در می یابد که به رغم داشتن اختلاف عقیده دعواها و مشاجرات والدین بالا می گیرد و به یکدیگر توهین می کنند و هیچ راه حلی برای سازش و آشتی به جا می گذارد ، کودکان نیز واکنش های هیجانی متفاوتی با توجه به سن و میزان درک و آگاهی شان از خود بروز می دهند.
بدیهی است یکی از عواملی که سبب بروز ترس و اضطراب در بچه ها می شود ، ایجاد تنش و فشار روانی در محیط کودکان دبستانی (12-8 سال) نیز اغلب اضطراب ناشی از مشاجرات والدین خود را به صورت عدم تمرکز در انجام تکالیف مدرسه ؛ افت تحصیلی و کارهای کلاسی نشان می دهند.[1]
توصيف وضعيت موجود
با 14سال سابقه خدمت در آموزش و پرورش شهرستان گنبدكاوس در سال تحصیلی جدید
(88-87)در پايه پنجم يكي از مدارس حاشيه شهر بنام آموزشگاه شيخ محمد عبده كه توسط خيرمرحوم حاج كمك جعفرباي در سال 1350 تاسيس گرديده. مشغول به خدمت مي باشم. و مديريت اين آموزشگاه را فردي جوان- پويا و توانمند (18سال سابقه كار) با 13 نفر پرسنل
(8 معلم – مدير- معاونين آموزشي و پرورشي – دفتردار- سرايدار) چرخ بوستان علم و دانش را چرخانده تا 240 نفر از نوگلان باغ آفرينش در آن رشد نموده و متبلور گردند. و معلم پايه چهارم با 18 سال سابقه كار و اينجانبه با 14 سال از بيشترين و كمترين سابقه كاري برخوردار مي باشيم. و با توجه به تحقيقات به عمل آمده درصد قبولي آموزشگاه در خرداد سال قبل چشمگير بوده كه اين بيانگر تلاش همكاران و دانش آموزان مي باشد.
طبق اطلاعات موجود در دفتر مدرسه و خانه بهداشت بيانگر اين مطلب است كه شغل بيشتر اولياء كارگري بوده ، تنها 10 درصد آنان داراي شغل ثابت و درآمد كافي مي باشند. و به لحاظ تحصيلات 47 درصد ابتدایی و 13 درصد راهنمایی و 5 درصد ديپلم و 35 درصد بي سواد مي باشند.
بيان مسئله
طبق روال كاري روز بازگشايي مدارس وقتي مدير مدرسه ليست دانش آموزان را به من داد اسامي آنها را خواندم تا يكي يكي وارد كلاس شوند. دانش آموزان با سلامي گرم و خنده اي بر لب كه گوياي روحيه شاد آنان بود وارد كلاس مي شوند تا اينكه طبق ليست نوبت به زهرا رسيد. دو بار نام او را خواندم ولي كسي نيامد ديدم دو نفر در حال هل دادن يك دختر (لاغر با قدي متوسط)
مي باشند فهميدم كه زهرا بايد باشد به دوستانش گفتم خيلي ممنون زهرا خودش مي آيد. او ترسان و لرزان گويي كه با گامهايش به چوبه دار نزديك مي شود. در حال نزديك شدن بود. ديگر طاقت نياوردم آغوش گشوده او را در برگرفتم. مثل يك مجسمه بود . تنش مي لرزيد . سلام كرده و او را به كلاس راهنمايي كردم صداي نفسهايش قابل شمارش بود. با نگاهم او را تا كلاس همراهي كردم با اينكه در حال خواندن بقيه اسامي بودم ولي فكرم درگير اين حالت زهرا بود. چه بر او گذشته چرا اينگونه شده خلاصه تمامي دانش آموزان وارد كلاس شدند.
پس از چند دقيقه با گل و شيريني كه از قبل آماده كرده بوديم و باشعر و لبخند وارد كلاس شده و احوالپرسي نمودم تا اولين روز سال تحصيلي را به بهترين شيوه بگذرانند. جهت معارفه و ارتباط متقابل نام خود را پاي تخته نوشتم و از بچه ها خواستم آنها نيز خود را معرفي نمايند و تا اينكه نوبت به زهرا رسيد اصلاً از جايش بلند نشد كه خودش را معرفي كند به همان صورت كه دستانش را به هم مي فشرد نشسته بود و پايين را نگاه مي كرد. به او نزديك شدم و گفتم خوب اسم دختر گلم چيه باز حرفي نزد و سكوت كرد. بچه ها همگي با هم گفتند اجازه زهرا حرف نمي زند و هميشه تنها مي نشيند. تعجب كردم چون قبل از شروع سال تحصيلي پرونده دانش آموزان را مطالعه مي كنم ولي اشاره به لال بودن او نشده بود. دوباره سوال كردم يعني چه حرف نمي زند. يكي از بچه ها كه گويي با زهرا همسايه بودند گفت : اجازه در خانه كم حرف مي زند ولي در مدرسه هيچي نمي گويد. نفس راحتي كشيدم و در دل به قضاوت خود مي خنديدم. خيالم راحت شد زهرا سالم و نرمال است . فقط بايد دنبال علت سكوت زهرا باشم. روز اول با بازي و نشاط طي شد. تمامي عكس العمل هاي زهرا را زير ذره بين گذاشتم ولي ديدم او با بچه ها نمي جوشد ، حرف نمي زند.
شواهد (1)
كلاس پنجم ب اين آموزشگاه 22 نفر دارد و دانش آموز مورد مطالعه ما (زهرا) دختري 11 ساله در همين كلاس مي باشد. او لاغر با قدي متوسط و بي تحرك که او از سايرين جدا مي كرد. در روزهاي اول فهميدم زهرا نقاشي هاي جالبي مي كشد و به دنبال احساس مشكل درصدد جمع آوري اطلاعات برآمده و از افراد مورد نظر كه به گونه اي از وضعيت موجود (زهرا) آگاهي داشتند كمك خواستيم.
شواهد مورد نظر به شرح زير مي باشد :
1- دانش آموز كلاس پنجم
2- مشاهده رفتار موجود داخل و خارج كلاس توسط معلم
3- گفتگو با معلمين سالهاي گذشته
4- خانواده ي زهرا
5- ارتباط با اساتيد مجرب (دكتراي روانشناسي باليني- مركز مشاوره )
روش هاي گرد آوري اطلاعات
هنگامي كه به طور قطع و يقين مشكل را احساس كردم ، پرسش و پاسخ هايي در كلاس از
دانش آموزان و هم كلاسيهايش انجام دادم. مطمئن شدم اگر به زهرا توجه شود تا حدي حالت عادي خواهد گرفت.
اين دليل موضوع را ابتدا با مدير در میان گذاشتم و در رابطه با كمك به زهرا كسب تكليف نمودم.قبل از هر چيز از دور نظاره گر رفتار او شدم. و زماني كه بي تحركي و عدم شادي و نشاط را در او ديدم. در پي چاره اي افتادم، با معلمين سال قبل وي به جز پايه اول بقيه در همين آموزشگاه بودند صحبت كردم. در پي اين گفتگو ها به اين نتيجه رسيدم كه سالهاي گذشته نيز به همين صورت بوده است.
سرانجام با پي گيريهاي كه صورت گرفت متاسفانه معلم پايه اول او را نيافتم چون او به شهر ديگري منتقل شده بود. و طي جلسه اي كه در شوراي معلمان تشكيل گرديد پيشنهاد شد با تشويق و مسئوليت پذيري شايد بتوان در او رفتار مثبتي پديد آورد. و در پي آن با خانواده زهرا تماس گرفتم. به دليل مشغله كاري اولياء زهرا به مدرسه نيامدند تلفني به آنان اطلاع دادم كه به منزل آنها خواهم آمد.
هنگامي كه حضوري به آنجا مراجعه كردم. زهرا تا مرا ديد فرار كرد و رفت در پشت رختخواب پنهان شد. وضعيت مالي خوبي نداشتند. زهرا در يك خانواده پرجمعيت زندگی می کرد . پدر از کار افتاده ای داشت مادر و خواهران بزرگتر او با قالی بافی گذران زندگی می نمودند.
درباره زهرا با مادرش صحبت کردم مادرش گفت دخترم من سالم است فقط اضطراب شدید دارد و از مدرسه و معلم می ترسد. دلیلش را پرسیدم بیان نمودند در سال اول که بود. معلم پایه اول بسیار بد اخلاق بود. با درشت کردن چشمانش و گاهی هم برخورد های فیزیکی با زهرا برخورد می کرد که باعث شده بود او دچار عدم کنترل ادرار شود . که در همان کلاس اول چندین بار سر کلاس به دلیل تنبیه شدن ادرار نموده و با تمسخر دیگران مواجه شده از همان سال به بعد با اینکه ادرار را کنترل می کند. ولی از مدرسه و معلم می ترسد. از مادرش سئوال کردم آیا از من هم می ترسد گفت روز اول مهر که زهرا را آوردم وقتی دستش در دستم بود همانند بید می لرزید دائم به او دلداری می دادم دخترم مدرسه جای خوبی است دوست پیدا میکنی معلم جدید دارید می گویند او خوب است مثل بچه ها بازی می کند. خلاصه با هر ترفندی او را به مدرسه آوردم و در بازگشت خیلی گریه کردم که خدایا خودم مشکل کم دارم این هم از آخرین فرزندم خدایا چکار کنم و ...
از اولین دیدار با خانواده اطلاعات زیادی به دست آوردم ولی با کوله باری از غم و اندوه از منزل آنان خارج شدم که چرا ما معلمان به فکر بازتاب اعمال خود نیستیم که این گونه در رفتار دانش آموزان تاثیر منفی گذاشته ایم که او را به سوی مشکل ساز بودن رهنمون ساخته ایم . وای بر ما .وای برما.
برقراری رابطه عاطفی تشویق، عدم تنبیه بدنی، بازی و سرگرمی با دانش آموزان بخصوص با زهرا توانست تا حدودی در زهرا رخنه نموده و امیدی را در دل او زنده کند. ولی باز زهرا حرف نمی زند فقط دیگر پایین را نگاه نمی کند . روبرو را نگاه می کند و یک لبخند بسیار کم رنگ در چهره رنگ پریده اش دیده می شود که این هم جای امیدواری دارد.
تجزیه و تحلیل داده ها
پرسش و پاسخ از شاگردان کلاس، مصاحبه با خانواده وی ، تحقیق درباره وضعیت او در پایه های پائین تر و مشاهده رفتار او در زنگ تفریح و هم چنین کلیه داده ها مکتسبه یاد داشت شده همگی بیانگر این مسئله بود.که محرک های مثبت (تشویق- ارزش گذاری- تعریف و تمجید از عملکردها – نقاشی و ... )باعث تغییر رفتار و تا حدودی تحرک پذیری وی می گردد. در ضمن زهرا دو مرحله به کلینیک مشاوره فرستاده شد.ولی هیچگونه تغییری در وی مشاهده نشده بود. بنابر توصیه های (دکتر فکوری دکترای روانشناسی بالینی–استاد دانشگاههای گلستان و خراسان) از نقاشی های او کمک بگیریم تا حرفهایش را با نقاشی بیان کند . عامل تشویق مهم ترین پل ارتباطی با فرد مذکور می باشد .
ویژگی های راه حلهای پیشنهادی برای تعقیب
تشویق: تشویق در اصلی به معنای شوق افکندن و ترغیب کردن به کار می رود . در لغت نامه دهخدا چنین بیان شده است . آرزومند کردن ، آرزومند گردانیدن ، به آرزو آوردن کسی را می باشد . برانگیختن یا به شوق آوردن کسی است و در مورد تشویق کردن آمده است . تشویق کردن یعنی شایق کردن و راغب نمودن به شوق آوردن، خواهان و آرزومند ساختن است .[2]
تشویق و تنبیه امر آموزش و پرورش طریقه ای کار ساز بوده که از زمان های بسیار قدیم کم و بیش در جهت پیشبرد دانش و فرهنگ از آن استفاده می شده است.
اسلام از جمله ادیان الهی است که بیش از هر چیز به تشویق توجه دارد. ابوعلی سینا ضمن تعریف خصوصیات یک معلم می گوید: «...... گاهی او را تشویق و زمانی تهدید نماید... »[3]
احساس مسئولیت
همه خانواده ها دوست دارند، فرزندانی مسئولیت پذیر داشته باشند . پذیرش مسئولیت ریشه در اعتماد به نفس دارد . یکی از وظایف مهم اولیا و مربیان آموزشی ، قبول مسئولیت به فرزندان است.
ارتباط عاطفی با کودک
هنگامی که دانش آموز مورد نظر مورد محبت اطرافیان ، دوستان و آشنایان قرار گیرد. بهتر
می تواند برای رسیدن به اهداف برنامه ریزی نماید ، و در نهایت تلاش و کوشش و پشتکار خود را ارتقاء می بخشد اعتماد به نفس او افزایش یافته و عینک بدبینی و ترس از معلم و حتی دیگران از او کنار خواهد رفت و پل عاطفی که بین آنها ایجاد شده منجر به یک تعامل عاطفی دو جانبه
می گردد. و این ارتباط می تواند از طرق مختلف از جمله : لبخند محبت آمیز، نگاهی گرم و پویا و دلنشین ، نوازش و هدایای مادی و غیره می باشد.
قبول در گروه هم سالان
هنگامی که گروه همسالان پذیرای او باشند همانند دانه های زنجیر به یکدیگر اتصال یافته و محیطی شاد را فراهم می نمایند . و از میزان عکس العمل های منفی افراد کاسته شده و به سوی فردی ایده آل پیش خواهند رفت.
چگونه اجرای تغییر پیشنهادی
بعد از تجزیه و تحلیل نمودن اطلاعات کسب شده از وضعیت زهرا و بهبود او همکاری همسالان اولیاء و .... در نهایت تشویق را برگزیدم . چون از نظر من تشویق می تواند عامل دگرگونی و تغییر رفتار نامطلوب در فرد شود. هنگامی که درس می دادن به طور مثال جغرافیا متن را تبدیل به شعر می کردم یک نقشه خالی می دادم تا بچه ها توسط شعری که یاد گرفته اند نقشه را کامل نمایند و پایین صفحه هم هرچه دلشان می خواهد بکشند . در این فاصله یک موزیک بی کلام توسط ضبط صوت پخش می کردم تا آرامشی ایجاد شود و از اضطراب زهرا بکاهد . بعد برگه ها را بررسی
می کردم بی صبرانه منتظر رسیدن برگه زهرا بودم اوایل خیلی کم کاری می کرد ولی به همان اندازه تشویقش می کردم و همیشه به دانش آموزان می گفتم بهترین کار را روی تابلوی تشویق می چسبانم و امتیاز می دهم و ظرف یک هفته هم مبصر کلاس می شود. به مرور زهرا عملکردش بهتر می شد . شور و شوق عجیبی حکم فرما بود.
در مرحله بعد از بچه ها خواستم برای هم کلاسی خود بهترین جمله را بنویسند. از این کار هدفی داشتم تا بدانم زهرا نام چه کسی را می نویسد و موفق شدم زهرا نام جیران را نوشت . تیرم به هدف خورد رابط را پیدا کردم سریع در یک جابه جایی که در روز بعد انجام دادم آن دو در یک میز کنار هم نشستند زهرا با یک لبخند زیبا و از ته دل از جیران استقبال نمود. و یک نگاه هم به من انداخت فکر کنم با این نگاه قصد تشکر کردن داشت .
سپردن مسئولیت به دانش آموزان
اصولا بچه ها با دلهای پاکی که دارند تمایل این را داشته که در انجام کارهای کلاسی با یکدیگر و معلم همکاری داشته باشند جیران دختری زرنگ و شادی بود . در خفا با جیران صحبت می کردم و به او جهت می دادم تا او نیز روی زهرا پیاده کند. جیران از این کار به قول خودش فیلم بازی خوشش امده بود. در زنگ هنر از هر گروه یک نفر که نقاشی خوبی داشت انتخاب نمودم تا به دیگران روش صحیح نقاشی را بیاموزد. به عمد از گروه مدنظر زهرا را انتخاب کردم . وقتی شنید باید به بچه های گروه خودشان نقاشی بیاموزد خوشحال شد . دیدم دارد با بچه ها حرف می زند 4 نفر را به زور در میز خودش جای داد و خودش سر پا ایستاد خیلی آرام حرف می زد و بچه ها از او سوال می کردند تا من نزدیک می شدم زهرا آرام می شد. مجبور شدم از دور نظاره گر باشم. خوشحال بودم چون اولین پله را طی کرده بودم و تا حدودی زهرا حرف می زد ولی نه با من فقط با بچه ها . باز هم جای امیدواری بود.
با همین روش زهرا را تشویق می کردم و به سایر بچه ها هم گفته بودم درباره کارهای مثبتی که زهرا انجام می دهد از او تشکر کنند یا برایش نامه بنویسند . به مرور زهرا وقتی می دید برایش ارزش قائل می شوند رفتارش بهتر شد همین امر را در زنگ ورزش به گونه ای دیگر ایجاد می کردم و خوشحالی زهرا را می دیدم.
زهرایی که 4 سال با کسی دوست نبود 4 سال ورزش نمی کرد، 4 سال اضطراب و ترس را با خود یدک می کشید، کسی به او توجهی نمی کرد تغییر نموده است .
-یک ماه گذشت نمرات زهرا بهتر شد به آرامی روخوانی می کرد . هنگام خواندن زهرا در گروه
همه ی اعضا ساکت می شدند و برایش دست می زدند. به جیران گفت دلم می خواهد میز اول بنشینم جیران نظر زهرا به من انعکاس داد. من هم استقبال کردم او را به میز اول کنار میز خودم رساندم – احساس کردم می خواهد با من هم در ارتباط باشد هنگامی که احتیاج به خودکار یا کتاب داشتم فورا به طرف من کتاب یا خودکارش را دراز می کرد و من هم بلافاصله از او تشکر
می کردم ولی هنوز برای من روخوانی نکرده بود. دل نگران بودم به امتحان نوبت اول نزدیک
می شدیم ولی هنوز از تک خوانی زهرا با صدای به ظاهر بلند خبری نبود.
ارتباط عاطفی با دانش آموز و خانواده وی
با در جریان گذاشتن خانواده زهرا ، خواستم که مرا از عکس العمل های زهرا را در خانه آگاه سازند همراهی خانواده و ایجاد محیط مساعد در خانه و مدرسه رشد رفتاری در زهرا را در پی داشت و به مرور از اضطراب زهرا می کاست . خانواده نیز از تغییر رفتار زهرا خشنود شده بودند.
چگونگی نظارت بر راه حل جدید
از میان راهکارهای ارائه شده آخرین راه ، مورد ارزیابی قرار گرفت. چون به نظر می رسد که نتیجه موثر را در پی خواهد داشت . در ارتباط با این موضوع قبل از هر چیز با مدیر آموزشگاه صحبت کردم و او هم پذیرفت که آخرین راه را آزمایش کنیم . (وانمود کردن به اینکه حتی معلم هم
می تواند به زهرا نیاز داشته باشد . به بچه ها گفتم درس را مرور نمایند و خودم مقوای رنگی آوردم تا برای درس ریاضی آنرا آماده کنم شروع به برش و چسباندن آهن ربای نواری در پشت آنها کردم . چون زهرا در کنارم بود می دید که بعد از چسباندن هر آهن ربا من انگشتم را روی آن فشار
می دهم که بی حرکت بماند تا خشک شود هر پنج انگشت دست چپم روی 5 قطعه آهن ربا بود. عمدا که قطعه دیگر را چسبی کردم و روی مقوا گذاشتم. زهرا تمامی مراحل را زیرچشمی نگاه
می کرد به ناگاه دیدم دستش از روی دستم گذشت و همانند عقابی که در کمین نشسته روی آهن ربا فرود آمد .
با مهربانی به او نگاه کردم دوباره چند قطعه دیگر را چسب زدم زهرا چون دستش نمی رسید خواست به کمک خود ادامه دهد . امد از میز بیرون با هر دو تا دستش کمک کرد.
در این لحظه بسیار خوشحال بود لبخند می زد و من در مقابل سایرین از این کار او تشکر کردم و یک کارت امتیاز همکاری به او دادم تا از بانک جوایز از خانم مدیر جایزه بگیرد. و در مقابل مدیر مدرسه طبق برنامه ریزی قبلی جایزه او را سر صف داد. این امر در زهرا بسیار موثر واقع شد جایزه اش را به همه نشان داد. اولین جمله ای که از زهرا شنیدم همان روز بود بریده بریده گفت خانم معلم من جایزه گرفتم .
نمی دانید چه لحظه ی با شکوهی بود زهرا حرف زد . ناخودآگاه من دست زدم تمامی بچه ها هم دست زدند و زهرا گفتند او را تشویق کردند (حدود 5 دقیقه طول کشید) از صدای ما مدیر به کلاس مراجعه کرد که دلیل شادی را جستجو نماید چون صدای بچه ها خیلی بلند شده بود. سالن مدرسه را گرفته بود. مدیر نیز بعد از مطلع شدن او هم شروع به دست زدن کرد و گفت جوایز بزرگتری هم وجود دارد انشالله در آینده با نمرات بهتر به او خواهد رسید.
زنگ بعد روخوانی درس بود که هرکس دو خط می خواند نوبت به زهرا رسید . با اشتیاق شروع به خواندن کرد نه مثل بقیه ولی با تن صدایی که حداقل سه ردیف اول آن را می شنیدند و من هم منتظر این لحظه بودم .
چگونگی ارزیابی نتایج راه جدید
-شاهد شماره 2(توصیف نتیجه)
با همکاری دانش آموزان –اساتید مجرب و خانواده زهرا ما توانستیم در جریان اصلاح رفتار وی گامی بلند را برداریم . این اولین گام پیشرفت بوده ولی نگرانی من این بود که نتوانم این موقعیت را حفظ نمایم . روزها به همین ترتیب می گذشت و هر روز من با رضیت بیشتری به دنبال ماجرا بودم. و کلیه رفتار او را در داخل و خارج مدرسه و منزل مطلع شده و پی گیری می نمودم . گویی از این پیشرفت سایر همکاران نیز مطلع شده بودند و دائم در دفتر آموزشگاه صحبت از عملکرد زهرا می شد . سرانجام زهرا با موفقیت امتحانات نوبت اول را پشت سر گذاشت و با معدل 14 قبول شد به امید خدا تا نوبت دوم هم این گونه می نماید . و با حصول اطمینان کامل از تغییر رفتار زهرا، آنرا به عنوان گامی در جهت موفقیت در امر آموزش در دفتر خاطراتم ثبت نمودم .
نتیجه گیری
پس از ارزیابی این طرح و اطلاعات به دست آمده به این نتیجه رسیدم که طرحی موفق بوده و این موفقیت را به دلایل زیر می دانم :
- ایجاد انگیزه
- اعتماد به نفس
- اطلاعات دقیق و صحیح
- ایجاد پل عاطفی
- همکاری اولیاء و همسالان
- ارتقاء روابط اجتماعی
- ارتقاء قدرت بیانی
هم اکنون بسیار خرسندم که توانستم یک انسان را به زندگی عادی برگردانم و گامی مثبت در جهت آموزش نونهالان این مرز و بوم بردارم.
پیشنهاد
من به عنوان مجری این طرح پیشنهادی می کنم . تمامی اطلاعات رفتاری این دانش آموزان به صورت محرمانه در پوشه ای ثبت و تحویل معلم پایه بالاتر یا مقاطع بالاتر قرار گیرد. تا بتوانیم به درمان و اصلاح کامل رفتار او بپردازیم تا در سال بعد دوباره عود نکند.
حیف است معلم را شمع بنامیم زیرا شمع را می سازند که بسوزد
ولی معلم را می سازند که بسازد.
خانم فاطمه سادات بخارایی زاده
منابع
- آئین نامه ها
- چوپل موریس ، روان شناسی بالینی کودک (روشهای درمانگری ) ، ترجمه محمدرضا نائینیان و همکاران ، انتشارات رشد ، چاپ اول 1378.
- سایت اینترنتی جهت مطالعه .
- سلحشور، ماندانا ، ترس های کودکان ، انتشارات واژه آرا ، سال 1381.
- مجوزی ، عبدالله ، چرا تشویق ، انتشارات اسلامی ، 1375.
- فرهنگ دهخدا.
- نوابی نژاد ، شکوه ، سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان ، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان ، چاپ ششم 1375.
1- سلحشور، ماندانا ، ترس های کودکان ، انتشارات واژه آرا ، ص 58.
2-مجوزی ، عبدالله ، چرا تشویق ، انتشارات اسلامی ، ص 33 .